حاج ملا هادي السبزواري
538
شرح مثنوى
پس هر چه را تصور مىكند ، حاضر است . كه مجرّد خطور ، حضور ، و محض تصوّر ، تصوير است . چه حضور معنى و مجرّد و چه حضور صورت و مجسّد . اين است كه بعض متألهه گويند كه مردم گويند ارواح در جنّت و نارند . و ما گوييم كه جنّت و نار در ارواحند بلى روح متّسع رحمن است . و شيخ فريد الدين عطار نيشابورى - قدس سره - گويد : طاعت روحانيان از بهر تست خلد و دوزخ عكس لطف و قهر تست از حقارت سوى خود منگر بسى ز انكه ممكن نيست بيش از تو كسى چون در آيد وقت رفعتهاى كل از وجود تست خلعتهاى كل و اين بيت اشارت است به مشموليت غايات كلّ انواع در وجود انسان حقيقى و محشوريت آنها به تبعيت او در قيامت . و كامل ، جهانها در باطن خود بيند - كه همه ، مبدعات و منشآت روح اويند ، به اذن احسن الخالقين . مثلًا آن چه انسان در رؤيا مىرسد از آسمان و زمين و ما بينهما و مخاطَب و مخاطِب و مُلِذّ و مؤلم همه ، منشآت او ، بل خود اوست . و همچنين آن چه سالك در حالت غيبت يابد به حواسى كه پنج حسى هست جز اين پنج حس پس اگر روح تو نبودى ، آخرتِ تو نبودى . چنان كه اگر روح تو نبودى ، آسمان و زمين و ما بينهما و تعلَّق بهما كه مدركات بالذّات - نه بالعرض - روح تواند ، و مجعولات اويند - نبودى . و كلّ قائمند به او ، به قيام صدورى . بلكه متحدند به حسب وجود ولى در بيدارى وجودشان ضعيف است . و مرايى لحاظ خارجند و مرآت ملحوظ بالذات نيست . و هستى ندارد و نمودارى از اشيا خارجيهاند و ضعيف مىنمايند . پس وجود همه شئون ذاتيهء اويند ، و به محض التفات او بر پايند . و بايد دانست كه در صور تو مطابق نفس الامرند ، و مطابقى دارند - اگر صور حسّيهء تواند ، مطابق صور حسّيهء خارجيه ، و اگر خياليه مطابق عالم مثال ، و اگر عقليه مطابق عقل خارجى كلى . ولى اين قبل از فناء روح است ، و بقاى اثنينيت - فى الجمله . و در نزد فناء صرف و طمس و محق ، عكس و عاكس نيست ، و دو دستگاه نه . يك دارا و يك دانا و يك تواناست . و نيز بايد دانست كه انشا صور به طريق جزاف نيست . بلكه به ملازمهء عقليّه است . مثلًا اينجا اجاده و احسان است ، آن جا روح و ريحان است . و اگر اينجا اكل مال يتيم است - به ظلم - آن جا خوردن نيران است ، نه انشا اين گونه مأكول لذيذ بالاختيار . حاصل آن است كه مالك دارينى شوى كه وجود آنها مملوك تو باشد ، و شحنه اى باشى